سيد محمد باقر برقعى
212
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
و در اين شهر مسكن گزيد و همچنان به كسب دانش پرداخت . سيّد ناصر كه تخلّص درويش را براى شعر خود برگزيده است دربارهء شعر و شاعرى خود مىگويد : « شعر در خانوادهء ما موروثى است . جدّ اعلاى من ، حاج سيّد على ميبدى ، اشعار بسيار لطيفى دارد ؛ برادرش سيّد محمّد رضا ، متخلّص به حكيم نيازى داراى ديوان شعر است و نيز حاج سيّد جواد و حاج سيّد كاظم ، فرزندان حاج سيّد على ، هر دو شاعر بودهاند و همچنين دايىام حاج سيّد على ، فرزند حاج سيّد محمّد ، نيز اشعار نغز و زيبايى دارد و جدّ پدرىام حاج سيّد باقر و جدّ مادرىام حاج سيّد محمّد ، فرزندان حاج سيّد جواد ، نيز در شعر از توانايى كافى برخوردار بودهاند . » درويش از دوران كودكى علاقه و دلبستگى به شعر و ادب داشت و از سال 1353 به سرودن شعر پرداخت و از تشويقهاى عبد الحسين واقدى ، پدر شاعر گرانقدر اصغر واقدى ، بهرهمند گرديد و در دورهء دبيرستان از رهنمودهاى استاد يد اللّه بهزاد ، كمال استفاده را كرد . وى در سرودن شعر كلاسيك و نو ، هر دو ، طبعآزمايى مىكند و نخستين مجموعهء شعر نو او به نام « فصل يغما » در سال 1375 طبع و نشر گرديد و اثر ديگر وى كتاب « سراج المعانى » در احوال آيتاللّه سيّد ابو الحسن اصفهانى ، به چاپ رسيده است و چند اثر ديگر كه به اهتمام وى نشر شده است . كشف مراد خيال تو به چشم من ، قصّهء خواب مىزند * ياد تو واىواى من ، راه صواب مىزند شعلهء حسن تو دلم ، همچو كباب مىكند * آتش عشق را بر اين ، حال خراب مىزند جبر نگاه تو دلا ، سؤال كوى من شده * به اختيار هركجا ره به جواب مىزند غمزهء خونفشان تو ، راهزن دل غمين * تير نگه به سينهام ، چه بىحساب مىزند نبضِ پر از شرارهام ، فتاده در تپش دلا ! * ببين كه در فراق تو ، به التهاب مىزند اى دل « درويش » بيا ، چاره بينديش كه او * برده دلم چه بىوفا ، گاه نقاب مىزند